اطلاعیه حزبی


به نام خداوند جان و خرد

اطلاعیه شماره ۱
پاینده ایران
سروران گرامی
همانطور که اطلاع دارید شورای رهبری منتخب کنگره نهم حزب پان ایرانیست، بعد از گذشت ۵ سال از مدت مقرر،موفق به برگزاری کنگره دهم حزب نشده است.جهت برون رفت از بن بست موجود و ارتقا کیفیت کوشش های حزبی، گروهی از اندامان رسمی حزب در خوزستان اقدام به تهیه طرحی پیشنهادی در راستای  تغییر مدیریت حزبی نموده اند که در نهایت، براساس متن نهایی برآمده ازآن،بیش از یکصد نفر از اعضای فعال ،مسوولین شهرستان ها و پیشکسوتان حزبی طی نامه ای ادامه ی کار اعضای شورایعالی رهبری منتخب کنگره نهم، تشکیل شده در سال ۱۳۸۱ را به مصلحت حزب ندانسته اند.این سروران با تشکر از فعالیت های گذشته شورا،خواهان توقف ادامه فعالیت چهار عضو اصلی باقیمانده (سروران قدرت الله جعفری،دکتر سهراب اعظم زنگنه،زهرا غلامی پورو منوچهر یزدی)در سمت رهبری شده و بدینوسیله اصرار ایشان را بر استمرار این وضعیت،به بهانه ی ایفای مسوولیت ،غیر ضرور دانسته و با توجه به عدم توانایی فعلی اعضای حزب در برگزاری کنگره دهم،خواستار شکل گیری شورای موقت برای اداره امور حزب و تدابیر لازم در شرایط اضطراری فعلی،به مدت یکسال گردیده اند.(پیوست شماره ۱)
لازم به ذکر است که سروران مهندس رضا کرمانی و حسین شهریاری از اندامان اصلی شورای منتخب کنگره نهم نیز ،پیش از این با صدور بیانیه ای ضمن تاکید بر اتمام مدت مسوولیت شورای مذکور،ادامه ی فعالیت آن را به مصلحت حزب ندانسته اند(پیوست شماره ۲)که مواضع نامبردگان مورد تایید اندامان برون مرز نیز قرار گرفته است.تصمیمات و اقدامات بعدی طی اطلاعیه های آتی به آگاهی عموم خواهد رسید.
پاینده ایران

پیوست شماره ۱

به نام خداوند جان و خرد
پاینده ایران
سروران گرامی
کوشندگان و رهروان نهضت بزرگ و تاریخی پان ایرانیسم
همانگونه که می دانید اساسنامه کنگره نهم حزب پان ایرانیست بر این اساس به تصویب اندامان حاضر در آن کنگره رسیده است که بستری برای گسترش و تحقق آرمان های مشترک اندامان حزب و متضمن سازوکارهایی برای گردش آرمان خواهانه ی امور تشکیلاتی و سازمانی باشد .
اکنون پس از گذشت هشت سال از برگزاری کنگره نهم و با توجه به عدم موفقیت حزب در برپایی کنگره که در سال ۱۳۸۴ با یورش نیروهای انتظامی و امنیتی ناکام ماند و با عنایت به تجربیات چند ساله اخیر به نظر می رسد اساسنامه حزب نیاز به اصلاح و تغییراتی چند دارد از جمله :
در این اساسنامه به طور دقیق مشخص نگردیده که چنانچه حزب موفق به برگزاری کنگره نشود با چه ساز و کارهایی می توان امور حزب را ترتیب و اداره نمود ؟
چنانچه اندامان حزب از عملکرد شورای عالی رهبری منتخب خود رضایت نداشته باشند از چه طریق می توانند نسبت به استیضاح شورا اقدام نمایند و …
با توجه به عدم برگزاری کنگره به هر دلیل و نیز به پایان رسیدن مدت قانونی منتخبین کنگره نهم ، اکنون در شرایطی هستیم که لزوم تغییر و تحول در مدیریت حزب به شدت احساس می شود ؛ شورای منتخب کنگره نهم در حالی می خواهد به فعالیت خود ادامه دهد که سروران مهندس رضا کرمانی و حسین شهریاری با توجه به نحوه ی فعالیت آن شورا از حضور در جلسات و نشست های آن خودداری می کنند و روانشاد دکتر ابراهیم میرانی نیز دیگر در میان ما حضور ندارد . با عنایت به موارد گفته شده که تنها بخشی از ناگفتنی های بسیار است و از آنجایی که اساسنامه و شورای عالی رهبری منبعث از آرمان ، اراده و عقاید و دیدگاه های اعضای رسمی حزب پان ایرانیست می باشد ، ما امضا کنندگان ذیل عدم مشروعیت و کفایت شورای عالی رهبری سابق   ( منتخبین کنگره نهم ) را اعلام نموده و در جهت تسهیل و گسترش آرمان ها و فعالیت های آتی حزب خواستار تشکیل شورایی موقت به مدت یک سال از تاریخ برپایی از میان نخبگان و برگزیدگان حزبی می باشیم .
پاینده ایران

پیوست شماره ۲

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • Spurl
  • StumbleUpon
  • Technorati

ظالم ِمظلوم

یکشنبه هفته قبل برای پی گیری پرونده یکی از دوستان عزیزم که به نظرم از بهترین فرزندان ایران است به دادگاه انقلاب تهران مراجعه کردم . من هر چندباری که به این ساختمان پای گذاشته ام دچار حس غریب و عجیبی شده ام . راهروهای تودرتو ، فضایی غمناک و افسرده ، لامپ های مهتابی کم سو ، موج غمی که از  نگاه اکثر ساکنانش حتی از دورترین فاصله ها دریافت می شود در کنار گروه گروه هم وطنان معتادی که سر در گریبان منتظر محاکمه نشسته اند تصویری است از ساختمانی با نمای آجری در خیابان معلم تهران که نام دادگاه انقلاب را بر آن گذاشته اند. از بیان فلسفه وجودی این دادگاه صرفنظر می کنم و در چند خط یکشنبه ام و برداشت جدیدم را به تصویر می کشم شاید برای فردا موثر واقع شود.

حدود ساعت ۳۰/۹ وارد دفتر شعبه ۲۸ شدم ،لایحه و وکالت نامه را نشان دادم و قرار شد بعد از اتمام جلسه دادگاه وارد شعبه شوم و از حاج آقا برای مطالعه ی پرونده اجازه بگیرم . این بار دوم مراجعه من در خصوص این پرونده بود. در مرتبه نخست قاضی دادگاه در پاسخ به درخواست ملاقات با موکل که در بازداشت می باشد  ، اعلام نمود به من ارتباطی ندارد به زندان اوین بروید و از آنها تقاضا کنید ، گفتم اوین برگه ای به دیوار زده که می باید قاضی مربوطه اجازه دهد. گفت : من تا کنون چنین اجازه ای نداده ام ، می توانید منتظر باشید تا در دادگاه این دیدار انجام شود. از سنگ قلاب شدن گلایه کردم ولی جوابم همان بود ، البته کمی با خشونت بیشتر ، به قصد دیدار رییس دادگاه انقلاب به اتاق ایشان رفتم ، مدیر دفتر خوش برخورد  گفتند جلسه دارند ولی می توانید با معاون شان صحبت کنید. مردی خوش بیان که به نظرم بیشتر مرا توجیه کرد به او گفتم که دارید توجیه می کنید ! ولی با اشاره درست به آیین نامه سازمان زندان ها ، نقص کار را در آنجا دانسته و در نهایت مقرر شد موضوع در نشست هفتگی دادگاه انقلاب جهت حل مساله مطرح شود و من نیز مطلبی در این باره بنویسم که چالش برانگیز هم نباشد. من دومی را انجام ندادم و به نظرم آنها نیز از اولی منصرف شده باشند.

از آنجا که خیلی وقت پیش از دوست و موکلم وکالت نامه ای داشتم آنرا تکمیل نمودم ، ابطال تمبر کردم و الان پشت درب دادگاه منتظر تمام شدن جلسه ی رسیدگی ایستاده ام .
سه خانم مسن و باوقار چندین مرتبه به دادگاه داخل و از آن خارج شدند. اتهام آنها به گمانم تبلیغ علیه نظام یا چیزی شبیه آن بود. درب دادگاه که باز و بسته می شد صدای بلند قاضی را می شنیدم که تقریبا بر سر آنها فریاد می زد و البته محتوای کلامش معلوم نبود. جلسه تمام شد به داخل رفتم سلام دادم و جوابی شنیدم و لایحه را به ایشان دادم . گفتند قرارداد وکالت؟ گفتم حق الزحمه ای نمی گیرم گفتند به من مربوط نیست ، قرارداد را باید ضمیمه کنید گفتم موکل در زندان است گفتند به من ارتباطی ندارد گفتم می شود پرونده را مطالعه کنم ، گفتند من بدون قرارداد اجازه هیچ کاری نمی دهم . چهره شان کمی برافروخته شد و من دیگر اصرار نکردم ، بیرون آمدم و منتظر ماندم تا وقت دادگاه تعیین شود.
در این فرصت جلسه ی دیگری برگزار شد که متهم آن خانم جوانی از دستگیرشدگان پس از انتخابات دور دهم بود. گویا در وبلاگش برای آقای دکتر احمدی نژاد صفتی بیان نموده بود که قاضی آنرا توهین تلقی می کرد و باز صدای قاضی بلند بود و مبهم.
حدود سه ساعت در راهروی دادگاه ماندم، نمی خواهم مطلب را با بیان آنچه دیدم و شنیدم طولانی نمایم ، من در این چند ساعت نوع نگاهم به قضات دادگاه انقلاب عوض شد. می خواهم پس از بیان چند موضوع از دیدگاه جدید خودم سخن بگویم:
۱-     ۹۹ درصد پرونده های دادگاه انقلاب در خصوص جرایم امنیتی یا آنچه که ما جرایم سیاسی می دانیم ، هیاهو برای هیچ است. حاکم که منتظر شنیدن مدح خود بوده برای شهروندی که این موضوع را رعایت نکرده پرونده ای قطور ساخته است تا برایش سوء سابقه ای درست کند و به این بهانه او را از حقوق اجتماعی محروم و از فعالیت پشیمان نماید.
۲-     قانون اساسی به طور کلی در بعضی از شعب دادگاه انقلاب محلی از اعراب ندارد. اصل ۸ ، اصل۹ ، اصل ۲۶ ، اصل ۲۷ و بسیاری اصول دیگر در اینجا تعطیل است . قاضی چه ایستاده و چه نشسته خودش را هم طراز و بلکه برتر از قانون دانسته و سعی اش بر این است که مخالف را به هر طریقی که شده از پای درآورد.
۳-     بعضا رسیدگی آنقدر طولانی می شود که اعصاب مغضوبین دستگاه را برهم می زند. گاهی بین اعضای یک خانواده ، بین وکیل و خانواده موکل و یا بین چند متهم آنچنان اختلافی حاکم می شود که مقصر اصلی را فراموش می کنند و از یکدیگر کینه به دل می گیرند.
۴-     تجدید نظر خواهی که در دو شعبه خاص صورت می گیرد نیز بیشتر شبیه وقت کشی است تا نتیجه بخش. گویی قضات تجدید نظر برای تایید نظر پیش بینی شده اند.
۵-     تحقیر مخاطب یک رویه عام در بعضی از شعب دادگاه انقلاب است.مجالی برای گفتگو نیست ، حالت دست نشانه ایست برای اینکه باید اتاق را ترک کنید. محیطی محقر ، پر از آه و اشک و بعضا ناله و نفرین که تنفس در آن مشکل است.
۶-            قاضی هم بهتر از همه می داند که آنچه محکومش انجام داده جرم نیست ولی خوب چه باید کرد؟
۷-     سکوت متهم و وکیلش در بسیاری از مواقع از رضایت نیست. نگران این هستند که مبادا سلیقه بر قانون بچربد و چه تلخ که معمولا این اتفاق می افتد.
و اما دیدگاه جدید من
چند دفعه قبل که به دادگاه می آمدم اگرچه سعی ام بر این بود لبانم خندان باشد اما در درون با قاضی و مدیر دفتر و … در حال جدال بودم. فکر می کردم از همان بدو ورود مدیر دفتر به دنبال ایراد گرفتن است و قاضی به دنبال محکوم کردن ولی اینبار از زاویه ی دیگری به موضوع نگاه و با خود فکر کردم کار کردن در دادگاه انقلاب چه شغل سخت و طاقت فرسایی است. قاضی اگر در روز ۵ ساعت به پرونده ها رسیدگی کند ، ۵ ساعت غم و غصه و آه و گریه ببیند ، ۵ ساعت بر سر متهم فریاد زند ، ۵ ساعت اخم هایش در هم باشد ، ۵ ساعت برای محکوم کردن حرف بزند ، دیگر چگونه زندگی می کند؟
دیدم اگر قاضی در مواقعی شاید نا خواسته به ناروا رای می دهد ولی خود در تمام زندگی اش مظلوم واقع شده است. او مجبور است در روز به پرونده های بسیاری رسیدگی کند ، او مجبور است در بسیاری از جاها چشم بر واقعیت ببندد. او مجبور است که در این زندان نقش زندانبان را ایفا کند ، او مجبور است که توجیه کند او مجبور است که محکوم کند و همه ی این اجبار ها از او موجودی پرخاشگر ساخته و این چنین بود که اینبار از نگاه به ابروان برآمده اش با او احساس همدردی کردم و این احساس را برای اولین بار بود که تجربه می کردم. گرچه می دانم زمانی که این مطلب توسط قاضی یا دوستانش خوانده شود به دنبال یافتن راهی برای شکستن قلم یا صاحب قلم می گردند اما صادقانه بگویم ، من او را با تمام این اوصافی که ذکر کردم دوست دارم و می دانم اگر جنگی رخ دهد در کنار هم و در یک جبهه با متجاوز خواهیم جنگید هر چند که امروز رو در روی هم هستیم.
قدردانی
می خواهم در پایان از تعدادی از هم وطنانم تشکر کنم. از کادر اداری دادگاه انقلاب که با وجود همه ی سختی ها با برخوردی محترمانه اندکی التیام بخش مراجعین هستند ، هر چند گاهی آنها نیز صبوری خود را از دست می دهند ولی در کل قابل تقدیر می باشند خصوصا آن عزیزی که برگه ورود را می دهد.
همچنین از همکاران عزیزم که بدون چشمداشت در دادگاه انقلاب به دفاع از حقوق هموطنانی مشغول هستند که اتهامشان اعتراض به وضعیت موجود است.
از:۱- مهناز پراکند ۲-عبدالفتاح سلطانی ۳- فریده غیرت ۴- محمد شریف ۵- محمد علی دادخواه ۶- ناصر زرافشان ۷- شیرین عبادی ۸- نسرین ستوده ۹- خلیل بهرامیان ۱۰- صالح نیکبخت ۱۱- محمد اولیایی فرد (که ناعادلانه دربند است) ۱۲- محمد مصطفایی ۱۳- مینا جعفری ۱۴- سید محمود علیزاده طباطبایی ۱۵- هوشنگ پوربابایی ۱۶- نعمت احمدی ۱۷- محمد حسین آغاسی ۱۸- محمد سیف زاده ۱۹- عبدالصمد خرمشاهی ۲۰- رمضان حاجی مشهدی ۲۱- گیتی پورفاضل ۲۲- مریم کیان ارثی ۲۳- سارا صباغیان ۲۴-مهرداد قربانی ۲۵-مریم دارایی ۲۶- فروغ میرزایی ۲۷- نجما رحمانی ۲۸-پرویز جهانگیرراد ۲۹-فریدون شامی ۳۰-نسیم غنوی ۳۱-مهدی حجتی ۳۲-ژینوس شریف رازی ۳۳-افروز مغزی ۳۴-محمدرضا فقیهی ۳۵-منیژه محمدی ۳۶-بهاره دولو ۳۷-شادی صدر ۳۸-شیما قوشه ۳۹-سید عقیل حسینی ۴۰-هادی اسماعیل زاده ۴۱-وحید مشکانی فراهانی ۴۲-سارا نجیمی ۴۳- مریم بابایی۴۴-مریم قنبری و… امیدوارم همگی شاد و پیروز باشید.
پاینده ایران – آرش کیخسروی
۱۳۸۹/۵/۲۷

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • Spurl
  • StumbleUpon
  • Technorati

پاسخ سرور حجت کلاشی به "قصه تلخ جدایی"...

کدام آهن دلش آموخت این آیین عیاری

 دلا منال ز بيداد جور يار که يار                  ترا نصيب همين کرد وداد همين باشد(؟!)

مطلبی ديدم از دوستان و سروران مدعی شورا که عمرشان بلند باد و صدارتشان کوتاه با عنوان"قصه تلخ جدايي"، که در آن اثری از قصه‌ی غصه نبود و نه حکايت ‌آشنايی و نه عهد قديم؛ بلکه قلم کمانی بود که چشمش بسته و دهان گشاده صد من صد من تير جفا، نه بر سر دشمنان خونی که بر قلب و چشم ياران مي‌باراند.آخر ای دوستان انصاف! که را ديديد که چنين تير مهلک به خانه‌ی خود بارد!؟ من افسوس کنان لب مي‌گزم و در دل مي‌گويم در زمانه‌ای چنين باريک که روزگار، سنگ حوادث به منجنيق دارد چرا غافل از احوال هميم؟
چون گل و مي، دمی از پرده برون آی و درآ که دگر باره ملاقات نه پيدا باشد!
کدام ما با زمانه عهد بسته‌ايم و قول ستانده‌ايم که زنده بمانيم تا گاه آزادی ابوالفضل که چون ابوالفضل اگرخدای ناکرده 11 سال تمام به زندان ماند، دوباره او را ديده و بر سر رويش بوسه زنيم؟ اين حکايت ماست در اين دوران. البته اين حوادث و جور و ستم‌ها الزاماً نشانه‌های اقبال بد نيست؛ بلکه مشکلات راه بلند اقبالی و يار دولت برنا شدن است، چراکه مي‌پندارم ما در حال تجربه‌ی لذت مبارزه‌ايم! مبارزه‌ای که عهد کرده‌ايم برای شکوه ايران‌زمين و سرافرازی ملت بزرگ ايران دنبال کنيم و هر آنچه در اين راه بر سرمان آيد، بنا به لذتی که در مقصود و غايت متصور است خود لذت بالعرض است، اگر در راه وصال شاهد و معشوق، پابرسر خاری نهی و چند سنگی بر سرت بارد، چه جای شکوه و ناله که در اين راه، سراز پا نتوان شناخت! و درد و شادی يکی ست .
-مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق!
مطلب "قصه تلخ جدايي"را خواندم. تا آنجا که ما اطلاع داريم؛ مفصل‌ترين و مطول‌ترين مطلبی مي‌باشد که شارح افکار و تلقی مدعيان شورا در باب امور حزبی تواند بود. گويی خواسته‌اند دليل و منطقی برای کارها و کردارشان پی افکنند و ظنم آنست که قلم، قلم سرور يزدی باشد اما علم دارم که حتی اگر قلم، قلم ايشان نباشد، القائات‌شان دار و بست نوشتار را فراهم کرده است، حال گرهش را که انداخته چندان مهم نيست. خلاصه ظاهراً جای ادنی شکی و شبهه‌ای نيست که نقش اصلی از فکر سرور يزدی تراويده. بنابراين بيشترين روی سخنم در اين نوشتار با سرور يزدی خواهد بود و ايشان را خطاب قرار خواهم داد؛ اما به هر حال اين نوشتار مؤيد افکار مابقی مدعيان شورا نيز هست. تا کنون نمي‌خواسته‌ام جوابی به بيانات سروران داده باشم اما از آنجايی که مي‌پندارم چند جوانی که با دوستان مراوده دارند تحت تأثير اين سخنانند و اين سخنان برای چند صباحی زير دندان برخی معقول مزه مي‌کند تا آنکه غشش معلوم شود؛ به آن پرداختم که کمکی به آنها باشد در فهم سريع مساله. البته مطلب "قصه تلخ جدايي" چيزی جز انشا نيست که بتوان به بهانه آن به ژرفنای فکر و انديشه سرزد و دانست دليل و ريشه‌ی اين قصه چيست و از چه حکايت مي‌کند؛ تحليلی در آن نيست که ازآن علمی برخيزد. در آن عقل بی‌حس است و هوای نفس بيدار . از اينرو اين نوشتار ما هم فعلاً به جهت محاکمه‌ی سطور و آگاهاندن آن چند جوان و زنهاری به دوستان است! مي‌توان گفت: محاکمه‌ی سطور و سياق عبارات آن، پرتوی است بر بضاعت و طرز تلقی ميدان‌داران اين نوشتار و به خوبی شاهدی بر ادعای باطل آنها خواهد بود. ( البته قطعاً سرور جعفری و سرور رحيمی در نوشتن و عبارت‌پردازی آن نقشی نداشته اند. )

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • Spurl
  • StumbleUpon
  • Technorati

بیانیه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست پیرامون بمب گذاری در مسجد جامع زاهدان

به نام خداوند جان و خرد


پاینده ایران

سازمان جوانان حزب پان ایرانیست ضمن اعلام همدردی با خانواده جان باختگان و مجروحان حادثه بمب گذاری مسجد جامع زاهدان، این اقدام تروریستی را به شدت محکوم کرده و این نوع اعمال را توطئه ای در جهت دامن زدن بر اختلافات مذهبی داخلی دانسته و نسبت به آن هشدار می دهد.
از دیرباز و به ویژه در این سالهای اخیر بسترهای لازم در پی بی تدبیری مسوولان برای پرورش نیروهای تروریستی و بهره برداری از نارضایتی های مذهبی جهت ساماندهی نظامی فراهم شده است؛ که تدبیری ویژه و ملی با پیش شرط آگاهی از اصول و راز و رمز زندگی ملت ایران می طلبد.
در پایان ضمن تأکید بر محکومیت این قبیل اعمال، درگذشت 27 نفر از هم میهنان را به ملت بزرگ ایران و به ویژه مردم سیستان و بلوچستان تسلیت گفته و همگان به ویژه سرداران و ریش سفیدان ارجمند بلوچ و روحانیت شیعی سیستان را به حفظ هوشیاری برای حفظ وحدت و جلوگیری از گسترش خشونتهای شدید دعوت می کنیم.

سازمان جوانان حزب پان ایرانیست
26تیر ماه 1389 خورشیدی

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • Spurl
  • StumbleUpon
  • Technorati

جای خالی حقوقدانان برجسته ی ایران در شورای نگهبان


یکی از وظایف بسیار مهم ریاست قوه قضاییه در کنار سایر وظایف و مسوولیت ها ، معرفی اعضای حقوق دان شورای نگهبان جهت انتخاب توسط مجلس شورای اسلامی می باشد که رییس قوه در مورخ 23/4/1389 طی نامه ای به ریاست مجلس نسبت به معرفی 5 نفر از حقوقدانان کشور اقدام نموده است که از میان آنان 3 نفر انتخاب خواهند شد.

آنچه که برای اینجانب به عنوان یک شهروند ایرانی – صرفنظر از سایر ایرادهای جوهری وارد بر این شورا- جای سوال دارد این است که:

1-شاخص های انتخاب این اعضا به جز موارد مندرج در اصل نود و یکم قانون اساسی ( حقوقدانان مسلمان در رشته های مختلف حقوقی) چه می باشد؟

2-چرا خصوصا در سال های اخیر اکثر این حقوقدانان از چهره های کمتر شناخته شده برای جامعه حقوقی کشور هستند؟

3-چرا این افراد منتسب به یک جناح فکری خاص می باشند؟

4-و بالاخره اینکه چرا از اساتید بزرگوار و برجسته ای نظیر آقایان دکتر علی آزمایش ، دکتر محمود آخوندی ، دکتر سید محمود کاشانی ، دکتر محقق داماد ، دکتر ناصر کاتوزیان ، دکتر سید محمد هاشمی و بسیاری دیگر که از سرمایه های حقوقی کشور هستند استفاده نمی شود و ملت را از وجود آنها محروم نموده اند؟

مسلما پاسخگویی دقیق به این سوالات موجب رفع شبهه خواهد شد ، چرا که در حال حاضر اینگونه به نظر می رسد که در انتخاب حقوقدانان شورای نگهبان شاهد انحصارطلبی و وجود تبعیضات ناروا هستیم که با توجه به وظایف خطیر شورای نگهبان این امر شایسته نمی باشد.

با سپاس – پاینده ایران

آرش کیخسروی 26/4/1389

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • Spurl
  • StumbleUpon
  • Technorati

اطلاعیه سروران حسین شهریاری و مهندس رضا کرمانی

به نام خداوند جان و خرد
پاینده ایران
سروران ارجمند !پان ایرانیستهای آزاده و مبارز
از آنجا که مطابق با ماده 10 اساسنامه ی حزب پان ایرانیست مصوب 15 شهریور 1381 اداره امور حزب صرفا برای مدت سه سال به اعضای شورای عالی رهبری منتخب کنگره نهم سپرده شده است و از آنجا که این شورا از تیرماه سال 84 تا کنون-حدود5 سال- از برگزاری کنگره دهم ، جهت ارائه ی گزارش عملکرد و انتخاب اعضای جدید ناتوان بوده و تنها چها رعضو اصلی آن (سروران منوچهر یزدی،دکتر سهراب اعظم زنگنه،زهرا غلامی پور و قدرت الله جعفری)با استناد به تبصره یک ماده ی 10 اساسنامه اصرار بر ادامه فعالیت خود بعنوان رهبران حزب را دارند و نظر به اینکه شورا در جهت ایفای وظایف و مسولیتهای مندرج در ماده 11 اساسنامه توفیقی بدست نیاورده است:
اینجانبان ضمن سپاسگذاری از اندامان حاضر در کنگره نهم به دلیل حسن نظر و اعتمادشان ،ادامه فعالیت شورای عالی منتخب کنگره نهم در سال 81 را به مصلحت حزب ندانسته و با توجه به اینکه تغییر تدریجی مقامات انتخابی از اصول بنیادی حاکم بر حزب پان ایرانیست می باشد درخواست انتخاب شورای مدیریت موقت حزب برای مدت یکسال را با عنایت به ضرورتها و نیازهای موجود و به شیوه ای قابل قبول داریم تا مانع از بروز خودکامگی و انحصار طلبی در حزب شده و به دموکراسی درونی و ادامه ی روند دموکراتیک مساعدت نماید.
با سپاس
حسین شهریاری و مهندس رضا کرمانی
دو عضو شورای عالی رهبری منتخب کنگره نهم

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • Spurl
  • StumbleUpon
  • Technorati

بیانیه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست به مناسبت 18 تیر

به نام خداوند جان و خرد



پاینده ایران
1-هجده تیر 1378در مقام انتزاع از یک واقعه ی خاص ، سمبلیست که امکان می دهد بیشتر از آنچه عناصر آن "واقعه" در مقام یک حادثه محدود تشکیل می دهد ، روایت شود . تاریخ ایران در شرایطی خاص ، گام در بستری برداشته که در افق "مسولیت ملی" سرنوشت ملی را به فرزندان میهنش تنفیذ کرده است . اگر چه گام دیگر هنوز برای ایستادن کامل نشده و تثبیت نیافته است ؛ اما گام تاریخی برداشته شده نیز قابل برگشت نیست . در تضاد این حرکت با معارضش (ونیز در ارتباط با موانع و تنگناها) امور بسط میابد و قدرت مدیریت می شود . عناصر ضد تاریخی در صدد تصغیر و شهروند زدایی می باشند ، از این چشم انداز 18 تیر از امری حکایت می کند که می توان در شکلی حمله به دانشگاه را سازماندهی و در وجهی دیگر کارگران و معلمین را سرکوب و در چهره ای دیگر فضای اجتماعی را کهریزکی کند ، احزاب را به مرز نابودی بکشاند و هیچ فعالیت آزاد و معقولی را برنتابد ، آزاد اندیشان را زندانی و ممنوع الملاقات کند قس علیهذا.
اما مقاومت را نیز بیان میکند . از 18 تیر 78 تا 18 تیر 89 سرکوبها و بر خوردها شدت یافته و این خود حاکی از شدت مقاومتهاست . مقاومتی که در حال گسترش ، رشد و تکامل است و از توان درون اندیشی درباره ی خود برخوردار می باشد .
و این افق برایش روشن است که بتواند منطق و عقلانیت را در درون خود تعمیق بخشد و با محوریت منافع ملی رفتارسازی کند وبه کنش اجتماعی بپردازد.
2- کنترل امنیتی و انتظامی اوضاع به معنی کنترل و حل واقعی مساله نیست . کشور را نمی توان برای بلند مدت به شکل پادگانی اداره کرد . کشاندن خیل عظیمی از نیروهای انتظامی ، نظامی ، سپاهی ، لباس شخصی و امنیتی با ساز و یراق کامل و موتوریزه و قرق کوچه ها و خیابانها اوضاع را بدتر از آنچه هست خواهد کرد ، با شدت بخشیدن به خشونتها این گسل عمیق میان مردم و حکومت التیام نمی پذیرد و از سوی دیگر توان و امکانی برای حفظ و تامین منافع ملی نخواهد بود . تنها راه واقعی برون رفت از بحران و حفظ منافع ملی شناخت موقعیت تاریخی اکنونی ملت ایران و همراهی با آن می باشد . نیروها را به پادگانها برگردانید و بگذارید مسائل سیاسی با راه حلهای سیاسی حل شود.

با دامن زدن به خشونت و انسداد راهای ارتباطی ، حرکتها و انتقادهای مردمی را در معرض گزینش های خطرناک قرار ندهید ، آزادی های سیاسی را به رسمیت بشناسید و بپذیرید که عقلانیت فرشته ی نجات ایران و همه ی ماست .
همه نیروها و موجودیت های سیاسی و تاریخی می بایست مشروط به اراده ی ملی باشند و چیزی فراتر از اراده ی ملی منشاء اراده ی امور نباشد .
سازمان جوانان حزب پان ایرانیست ضمن محکوم کردن خشونتها ، خواهان آزادی زندانیان سیاسی و محاکمه متعرضین به حقوق ملت از جمله عاملین ، آمرین و مسببین حمله ها به کوی دانشگاه می باشد .
پاینده ایران
سازمان جوانان حزب پان ایرانیست
18 تیر 1389

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • Spurl
  • StumbleUpon
  • Technorati

بلاگر فارسی